ابراهيم اصلاح عربانى

262

كتاب گيلان ( فارسى )

بيگارى كشيد تيرى به سوى او رها شد كه به هدف اصابت نكرد ، اما خان وحشت‌زده گريخت و ديگر به روستا بازنگشت . پس از اين واقعه براى اخلال در وحدت دهقانان و ايجاد اختلاف بين آنها تلاش بسيار كرد اما به نتيجه نرسيد ، ناچار دست كمك به سوى ژاندارمرى دراز كرد و ژاندارمرى نيز پاسگاهى در نخجيركلا تأسيس نمود . تأسيس پاسگاه دهقانان را هوشيار ساخت كه براى مقابله با نقشه‌هاى شيطانى خود را آماده سازند . بالاخره گروهى چماقدار با حمايت ژاندارمها به روستا حمله كردند و با مقاومت شديد دهقانان روبرو گرديدند . در برخورد بين دو گروه چند نفر كشته و يا مجروح شدند و رهبران جنبش به زندان رشت تحويل گرديدند . نعمت الله نخجيرى كه از جملهء دستگيرشدگان بود در دادگاه از ستم و تجاوز خانها و زمينداران به تفصيل سخن گفت و در پايان نيز اضافه كرد : وقتى ما از همه‌چيز دست برداشتيم بهتر است خانها نيز از ما دست بردارند و براى زندگى خودشان راه ديگرى برگزينند . اما خانهاى لاهيجان به اين نصيحت گوش نكردند و در اين ميان خانى كه به لاهيجان و نخجيركلا يورش برده بود به دست 3 تن از روستائيان در يكى از خيابانهاى لاهيجان به قتل رسيد . در زمان حكومت دكتر مصدق انواع سيورسات و عوارض تحميلى و بيگارى در مناسبات زمين‌دارى ملغى گرديد . شايد يادآورى مظالم فئودالى كه تا آنزمان ادامه داشت ضرورت نداشته باشد ، اما براى درك اهميت اين مبارزه بايد به ياد داشته باشيم كه در عرف فئوداليته حقوق تحميلى آنان به فرآورده‌هاى دامى و زراعى و . . . محدود نمىگرديد ، بلكه وابستگى دهقانان به زمين ( سرف ) نيز از جمله مسائلى بود كه تا سالهاى نزديك به انقلاب مشروطه ادامه داشت و پس از آن نيز نشانه‌هائى از آن در گوشه و كنار گيلان ديده مىشود . در تاريخ ايران به پاره‌اى از موارد برمىخوريم كه اين وابستگى تا مدتها نمىتوانست از بين برود و اگر روستائى بدون اجازهء مالك از دهى به ده ديگر مهاجرت مىكرد ، هروقت او را مىيافتند حق داشتند وى را به زمينى كه در آن كشت و زرع مىنمود برگردانند . به همين علت از قبول افراد آواره و گمنام براى كار كشاورزى خوددارى مىشد ، زيرا گاه خيلى آسان به جنگ و خونريزى منجر مىگرديد به علاوه حرمت وابستگى به زمين به حدى بود كه اگر مالك صاحب 2 ده بود روستائى را از يك ده به ده ديگر منتقل نمىكردند « 96 » . اين رابطه مانند تيول در سالهاى بعد از انقلاب مشروطه متزلزل گرديد و از سال 1333 قمرى ماليات دريافتى هنگام تغيير محل غير قانونى اعلام شد . اما پس از آن نيز مواردى از اين‌گونه تجاوزها يادداشت شده است : در سال 1922 يا 1923 حاكم گيلان اعلانى در رشت منتشر كرد كه رعايا از چهل روز قبل از عيد حق ترك محل ندارند و دكتر ابو القاسم خان فربد از اطباى معروف رشت زير چند آگهى نوشت كه مطابق قانون اساسى رعيت آزاد است ، هركجا كه خواهد برود دكتر را بدين‌سبب بازداشت كردند . « 97 » الغاء تيول و وابستگى دهقانان به زمين و نخستين اقدام براى تقسيم زمينهاى روستاى داودآباد ورامين و تصويب لايحه الغاء عوارض در روستاها در 23 مرداد 1331 در فاصله حدود نيم قرن پس از انقلاب مشروطه همزمان با رشد مبارزات سياسى در ايران بعد از جنگ جهانى دوم نظام فئوداليته را به ناتوانى و مرگ كشانيد و آن را با مسئله اصلاحات ارضى پيوند داد ، اما در مورد ادامهء مبارزات دهقانى در گيلان بايد گفت كه نارسائى و پاره‌اى از نواقص كه در شيوهء تقسيم زمين و زندگى عمومى دهقانان اين سامان در اين دوره از تاريخ ايران به وجود آمده بود به آن كشمكشها شتاب ديگرى بخشيد و عوامل روبه گسترش آن كشمكشها به سالهاى بعد از اصلاحات ارضى نيز كشانيده شد . به طور خلاصه مىتوان گفت گسترش مراكز توريستى و جلوگيرى از كشت كرانه‌هاى درياى خزر و غصب اراضى مزبور از طرف زورمندان و مهاجرت روستازادگان به طرف شهرها و مراكز صنعتى و تجارى و تصرف زمينهاى زراعى در بخشهاى ساحلى ( حتى پس از اصلاحات ارضى ) و از همه مهمتر مبهم ماندن وضع باغهاى استيجارى و زندگى فقيرانهء دهقانان بىزمين و كم‌زمين كه 44 / 78 درصد جمعيت روستاهاى گيلان را تشكيل مىدادند از عوامل اصلى حركتها و جنبشهاى دهقانى در اين دوره بود ، به همين‌سبب درگيريها و حركتها بيشتر مربوط به حاشيهء نقاط ساحلى و روستاهاى نزديك به نقاط مزبور است ، به استثناى چند مورد مانند درگيريهاى منطقه نيمه فئودالى تالش و دامداران نواحى مختلف . از جمله درگيريها و جنبشهاى روستائى اين دوره بايد از حركت دهقانان لشت‌نشا در نواحى ساحلى بندر چونچنان ( سال 1338 ) و امين‌آباد و خشك - اسطلخ و زيباكنار و ليچا ( سال 1353 ) و ساكنان روستاهاى بندر حسن‌كياده و اطراف آن در سال 1352 و بالاخره قيام دهقانان روستاهاى رودسر در مرداد ماه سال 1354 ياد نمود « 98 » . قيام دهقانان رودسر از نظام آبيارى كه همواره خونين‌ترين كشمكشها را به دنبال داشته ريشه مىگيرد . شبكهء آبيارى در گيلان نيز مانند غالب نقاط ايران از روزگاران بسيار دور زير نظر قدرتمندان محلى قرار داشت و بدين‌ترتيب خانها مىتوانستند با اعمال نفوذ و استفاده از سدهاى چوبى از رسيدن آب به مزارع ديگران ممانعت به عمل آورده اراضى زير كشت آنان را به نابودى بكشانند . اسناد باقيمانده از سالهاى بعد از نهضت مشروطه نيز نشان مىدهد كه مالكان گاه رودها را جهت صيد ماهى به صيادان اجاره مىدادند و اين موضوع باعث خشك شدن اراضى دهقانان مىگرديد و يا در كار آمادگى و كشت زمينهاى زراعتى مشكلاتى به بار مىآورد . در سال 1354 آب پل‌رود كه روستاهاى چينىجان ، چاف‌جير ، ليسه ، گواسرا و كلكاسرا را مشروب مىساخت توسط يكى از قدرتمندان محلى به سوى زمينهاى ديگرى كه مورد نظر او بود سرازير گرديد ؛ همدستى مقامات محلى آتش خشم دهقانان را تيزتر ساخت و ناگزير قيام روستائيان به داخل

--> ( 96 ) . تاريخ اجتماعى ايران ، مرتضى راوندى ، انتشارات اميركبير ، جلد دوم ، صفحه 362 به بعد . ( 97 ) . مناسبات ارضى در ايران عهد مغول ، پطروشفسكى ، حاشيهء مترجم ، جلد دوم ، صفحهء 190 . ( 98 ) . اين درگيريها بيشتر با دست‌نشاندگان رژيم شاهنشاهى بوده است و تا اين زمان يعنى در فاصلهء سالهاى 1338 تا 1353 مسئلهء اصلاحات ارضى براى مدتى دهقانان را به اميدواريهاى تازه‌اى دلگرم ساخت . بعد از پايان مرحلهء سوم اصلاحات ارضى با قيام چريكى سياهكل در بهمن ماه 1349 اين كشمكشها بار ديگر آغاز گرديد .